سيد ظهير الدين مرعشى
62
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
و بسيارى از لشكر او را بكشتند . ز بس كشته افتاد در شهر و دشت * فلك گفت بس كن كه از حدّ گذشت بعد از مدّتى خليفه روح بن حاتم را به طبرستان فرستاد و او مردى ظالم و متعذّر مىبود از آن سبب معزول گشت . بعد از او خالد بن برمك را بفرستادند . با اصفهبد صلح كرد و كوهستان را به او واگذار كرد . بعد از مدّتى او را عزل كردند ، و قسم بن سنان را بفرستادند ، و بعد از او يزيد بن مزيد و حسن قحطبه را بفرستادند ، و اين جمله با اصفهبد به صلح بودند ، بعد از آن خليفه پسر خود هادى را به گرگان فرستاد . ونداد هرمزد با او پيوست و به بغداد رفت و ملازم درگاه شد . همچنان ملازم بود تا مهدى بمرد و هادى خليفه شد . ونداد هرمزد را برادرى بود ونداد اسفان نام ، نايب خليفه را در طبرستان گردن زد . خليفه خواست در عوض ونداد هرمزد را بكشد . ونداد نزد خليفه فرستاد كه برادر من دشمن من است اين كار كرد كه مرا بكشى . اگر خليفه مرا بفرستد سر برادر را بياورم ! او را سوگند داد و خلعت ببخشيد ، و به طبرستان فرستاد . چون به مازندران آمد ، تمرّد نمود . قضا را يك شب هادى را وعدهء حقّ در رسيد و هارون الرشيد به خلافت بنشست و مأمون از مادر بزاد . هارون الرشيد از اصفهبد شروين كه ملك الجبال بود پسر ابو الملوك شهريار را به نوا بستاند و از ونداد هرمزد ، قارن را كه پسرش بود به نوا قبول فرمود ، و چون خليفه به خراسان آمد فرزندان هر دو اصفهبد را نزد پدران ايشان روانه كرد و او به طوس رفت و آنجا وفات كرد . بعد از مدتى مأمون الرشيد املاك چندى را خواست در مازندران بخرد . اصفهبد جواب داد كه : املاك نمىفروشيم و نزد ما ملك فروختن عادتى است شنيع . چون مأمون به رى رسيد ، اصفهبد به ديدن او رفت . بعد از چند روز مأمون الرشيد از اصفهبد بازديد كرد . در آن موقع سيصد پاره ده از كوه و دشت هديّه كرد و قبالهء هبت نوشت ، آن املاك را مأمونى مىخوانند . ونداد هرمزد در عهد مأمون درگذشت . مأمون در عهد خود اول سليمان بن